Wednesday, August 26, 2009

دلم برای بچگی هایم تنگ شده است




دلم برای بچه گی هایم تنگ شده است

برای همون وقت ها که تنها دلخوشی ام جمع کردن پول هایم و خریدن شکلات مورد علاقه ام بود ،

در باغ پر از چمن خا نه یمان می دویدم و باد صورت کودکم را نوازش می داد .

جلوی گلفروشی نزدیک خانه یمان می ایستادم و بو می کشیدم عطر گلها را انگار گل ها هم خوشبو تر بودند ان موقع!

بچگی ها فرق بین ماشین معمولی ومدل بالا را نمی فهمیدیم که بخوایم دنبالش باشیم همین طور خانه ی بزرگ وکوچک را همین که یک وجب جا برای بازی پیدا می کردیم بس بود. به گلها نگاه می کردیم و پروانه را دنبال دنیا چقدر قشنگ

بود انوقت ها چه ساده به هم نزدیک می شدیم ودست دوستی می دادیم چه دلهای بزگی داشتیم! کاش..... کاش اونوقت ها تو را می دیدم و راحت می امدم جلو و هم بازی ات می شدم بعد همیشه می باختم تا برنده باشی ومن از پیروزی کودکانه ات لذت ببرم.

دلم برای کودکی تنگ شده است.


No comments: